روایت حکومت از کشته‌ها؛ «رقص مرگ» با گلوله و باتوم

0 4


  • نویسنده, مسعود آذر
  • شغل, بی‌بی‌سی
مادر خدانور

منبع تصویر، HADI HEIDARI

توضیح تصویر،

طرح «رقص خون… برای مادر خدانور» از اینستاگرام هادی حیدری

جنبش اعتراضی ایران تا چند روز دیگر دوماهه می‌شود. تاکنون و بر اساس آمار سازمان‌های حقوق بشری بیش از ۳۲۰ نفر کشته شده‌اند؛ و بیشتر کشته‌ها از کودکان، نوجوانان و جوانان هستند. برخی دیگر از گزارش‌ها تعداد کشته شدکان ر بیشتر عنوان می‌کنند.

با وجود آمار تقریبی از کشته‌ها، هنوز تصویر روشنی از آنچه برسر بسیاری از قربانیان آمده در دست نیست و نمی‌توان درباره نحوه کشته شدن آنها سخنی گفت. با وجود مشکلاتی که در بررسی حوادث اخیر وجود دارد، در فراز و فرود این جنبش، «زمان» در بعضی از روزها ایستاد و افرادی در میان کشته‌ها چهره شدند.

یکی از کسانی که در کنار مهسا، نیکا، سارینا، حدیث، مهرشاد و دهها نفر دیگر در یادها خواهد ماند «خدانور» است.

منبع تصویر، SOCIALMEDIA

توضیح تصویر،

دست‌های بسته خدانور لجه‌ای به میله پرچم در کلانتری ۱۵ زاهدان

«خدانور» و نوری بر تاریکی

خدانور لجه‌ای جوانی از اهالی شیرآباد زاهدان بود. شناسنامه نداشت اما روی سنگ قبرش نوشته دهم مهرماه ۱۳۷۴ به دنیا آمد و در دهم مهرماه ۱۴۰۱ نیز کشته شد.

دوستانش گفته‌اند اهل رقص و آواز بود و در شبکه‌های اجتماعی فعال بود. در پروفایل اینستاگرامش شعری با مضمون «خستم از این زندان که نامش زندگیست» به چشم می‌خورد و در یکی از نوشته‌هایش گفته «برای خوب بودن باید تاوان داد».

در ویدئویی که از بی‌بی سنوبر(صنوبر) مادر خدانور منتشر شده، او می‌گوید فرزندش مهربان بود و برای خواهرانش پدری کرد. درباره نحوه کشته شدن خدانور اطلاعات دقیقی در دست نیست.

نزدیکانش به «رادیو زمانه» گفته‌اند او یک روز پس از جمعه خونین زاهدان با ماموران انتظامی درگیر می‌شود و مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرد و به بیمارستان تامین اجتماعی این شهر مننتقل می‌شود و روز بعد فوت می‌کند. بازتاب گسترده خبر کشته شدن خدانور، باعث ‌شد تا دادستان سیستان و بلوچستان در ۱۹ آبان‌ماه در اطلاعیه‌ای مدعی شود که او در دهم مهرماه و «در روزی که تجمع اعتراضی نبوده» کشته شده است. اما چرا و چگونه کشته شده توضیحی نمی‌دهد و می‌گوید «چگونگی کشته شدن لجه‌ای در دستگاه قضایی استان در حال بررسی است».

با توجه به اینکه بیش از چهل روز از کشته شدن خدانور می‌گذرد هنوز پرونده‌اش «در حال بررسی» است.

عملکرد دستگاه قضایی و امنیتی در گذشته نشان داده که رفتار دوگانه دارند. اگر پرونده‌ مربوط به کشته شدن ماموران خودی یا طرفداران حکومت باشد عوامل حادثه‌ را یک روزه دستگیر می‌کنند و پرونده‌ها کشته‌های اعتراضات را رها می‌کنند تا مشمول گذر زمان شود و در خوش بینانه‌ترین حالت، به خانواده قربانیان پیشنهاد پول می‌دهند همانطور که به گفته مولوی عبدالحمید، امام جمعه اهل تسنن زاهدان در نماز جمعه این هفته گفت.

همچنین در اطلاعیه دادستان گفته شده، اسم واقعی خدانور، «صادق کبدانی فرزند علی»، تبعه افغانستان و متهم به «۱۶ فقره سرقت» بوده است. در اطلاعیه منتشر تناقض‌های بسیاری مشاهده می‌شود. با توجه به اینکه خدانور شناسنامه نداشته، به استناد سنگ قبر روی مزارش، نام «عیسی» به نام پدر نوشته شده و اطلاعیه توضیح نداده که فردی با ۱۶ فقره سرقت چگونه آزاد بوده است.

از سوی دیگر، اگر همین فامیلی نیز درست باشد، طایفه «کبدانی» اصولا در شهرهای زاهدان، خاش و ایرانشهر زندگی می‌کنند اگر چه به گفته منتقدان حتی اگر وی تبعه کشوری دیگری هم بوده مجوزی برای کشتن یا بی‌توجهی به حقوق شهروندی نیست چرا که دست‌کم در این اطلاعیه گفته نشده که او غیرقانونی در ایران زندگی می‌کرد.

دادستان زاهدان درباره تصویری که خدانور با دست‌های بسته و یک لیوان آب منتشر شده، گفته این تصاویر مربوط به تیرماه امسال است و به علت پر بودن بازداشتگاه نیم ساعت در چنین وضعی بوده است. دادستان گفته عکس را مامور نیروی انتظامی گرفته و بخاطر «عدم رعایت حفظ حقوق شهروندی»، با مامور مربوطه «برخورد قضایی و قانونی» شده و پرونده نیز مختومه شده است.

یکی از نزدیکان خدانور با تائید اینکه عکس مربوط به چند ماه پیش است، گفته خدانور بخاطر «بدهکاری ۳۰ میلیون تومانی به فرزند یک فرمانده بسیجی»، چند ماه پیش بازداشت شد و مامور نیروی انتظامی برای «خوش‌آمد شاکی و تحقیر خدانور»، او را از ساعت دو صبح تا هفت صبح، به میله پرچم می‌بندد و عکس معروف را برای طلبکار می فرستد.

با اینکه عکس مربوطه ارتباطی به اعتراضات اخیر ندارد اما نشانه‌ای از مظلومیت خدانور و سمبلی از مبارزه معترضان علیه حکومت در داخل و جهان شده است.

دست‌های بسته او، الهام بخش هنرمندان در بسیای از کشورها شده و حرکت نمادین بستن دست‌ها به میله‌ها در خیابان‌ها، به یکی از عمیق‌ترین و گویاترین نشانه اعتراض مخالفان علیه حکومت تبدیل شده است. کسی که در یک استان محروم زندگی می‌کرد، سنی مذهب بود و فقر، تبعیض‌های قومی و نژادی خدانور را تبدیل به یک شهروند درجه دو کرده بود؛ اگرچه با وجود چنین شرایطی رقص و آواز او که در شبکه های اجتماعی منتشر شد، نشان می‌داد که پر از امید بود.

از بیماری تا خودکشی

از آغاز جنبش اعتراضی در ایران، نیروهای امنیتی به همراه دستگاه قضایی برای تعدادی از کشته‌ها، مسایلی مانند بیماری روانی یا جسمی، خودکشی، سقوط از ارتفاع، گاز گرفتگی سگ، تیراندازی از بین معترضان و تصادف رانندگی را مطرح می‌کنند.

در حالی که حکومت معترضان را متهم به «پروژه کشته‌سازی» می‌کند، خودش مشغول «پرونده‌سازی» و طرح قصه‌های پلیسی و جنایی برای کشته‌ها است و برای تائید این روند، فشار گسترده‌ای به خانواده‌های عزادار وارد کرده تا آنها را مجبور به اعترافات تلویزیونی کنند یا پیگیر عاملان کشته شدن فرزندشان نشوند یا هرچه در جواز دفن نوشته بپذیرند تا در ازای آن پیکر عزیزانشان را تحویل بگیرند.

رفتار حکومت در برخورد با کشته‌ها چنان برجسته و به اصطلاح سینمایی‌ها «گل درشت» است که چهار روز پیش، دانشجوی معترضی در دانشگاه فردوسی مشهد، قبل از آنکه انتقادش را مطرح کند، خطاب به سخنگوی دولت گفت «من نه بیماری زمینه ای دارم و نه میل به خودکشی». اشاره این دانشجو به اظهارات مقام‌هایی بود که برای هر کشته دلایل مختلفی می‌تراشند الا دخالت نیروهای امنیتی.

منبع تصویر، SOCIAL MEDIA

توضیح تصویر،

حدیث نجفی، سارینا اسماعیل‌زاده، نیکا شاکرمی و بهنام لایق‌پور از جمله کسانی بودند که خانواده‌های آنها تحت فشار نیروهای امنیتی بودند

آخر شهریور فصل تصادف و خودکشی

دسترسی به خانواده‌هایی که عزیزان‌شان را از دست داده‌اند، کار بسیار سختی است و اطلاعاتی از اکثر آنها منتشر نشده است با وجود این طرح شانه خالی کردن از کشتن معترضان، از روز جان باختن مهسا امینی کلید خورد. اطلاعیه‌های نیروی انتظامی، مقام‌ها و رسانه‌های حکومتی متمرکز بر بیمار بودن مهسا بود، ادعایی که از طرف خانواده مهسا تکذیب شد.

برای کشته شدن نیکا شاکرمی پرونده جنایی تشکیل شد. ۱۳ مهرماه از طرف بازپرس ویژه قتل دادسرای ناحیه ۲۷ اعلام شد که «۳۰ شهریورماه جاری پیکر بی‌جان دختر ۱۷ ساله‌ای در حیاط خلوت یک خانه کشف شد…» و در جریان این حادثه ۸ کارگر ساختمان بازداشت شدند. از تاریخ انتشار دستگیری این کارگران، هنوز خبر جدیدی درباره تحقیقات این پرونده منتشر نشده است. با وجود پخش اعترافات اجباری خاله و دایی نیکا، پروژه «تجاوز، قتل یا خودکشی» با اظهارات مادر نیکا و وکیل خانواده شاکرمی ناکام ماند.

حدیث نجفی در ۳۰ شهریورماه به ضرب ۳ گلوله کشته شد. پیکر او تا روز جمعه اول مهر به خانواده تحویل داده نشد. نیروهای امنیتی خانواده این جان باخته‌ را برای اخذ تعهد تحت فشار گذاشته بودند و می‌خواستند پدرش را وادار کنند تا بگوید حدیث سکته مغزی کرده یا به مرگ طبیعی مرده است.

به گفته مادر حدیث نجفی، آنها با وجود فشارها حاضر نشدند تعهد بدهند.

بهنام لایق پور نیز در۳۰ شهریورماه در میدان سبزه‌بار رشت به ضرب ۳ گلوله ماموران امنیتی جان باخت. چهار روز بعد، نیروهای امنیتی به این شرط حاضر شدند پیکر او را تحویل بدهند که خانواده‌اش امضا کنند بهنام به دلیل سکته قلبی یا تصادف جان خود را از دست داده است.

خواهر بهنام در شرح ماجرا به «ایران وایر» گفته « کسانی که همراه بهنام بوده‌اند به ما گفتند ماموری که به بهنام شلیک کرد از موتور پیاده شد، با اسلحه بالای سر بهنام ایستاد و اجازه نداد کسی نزدیکش شود. ایستاد و جان دادن او را تماشا کرد».

یکی از کسانی که از لحظه کشته شدن او در فضای مجازی دست به دست شد شیرین علیزاده خوانساری بود. خانم علیزاده در ۳۱ شهریورماه در حالی که در داخل ماشین مشغول فیلمبرداری بود کشته می‌شود. جسد او به مدت یک ماه توسط نیروهای امنیتی به گروگان گرفته شده تا خانواده وی سکوت کرده و اعتراضی نداشته باشند.

نیروهای امنیتی خانواده مقتول را تهدید کردند که در صورت اعتراض، اعضای خانواده را بازداشت و سربه نیست خواهند کرد.در جواز دفن شیرین علیزاده، علت فوت «اصابت شی فلزی شتاب‌دار (گلوله)» عنوان شده است.

سارینا اسماعیل زاده نیز در اول مهرماه شهریورماه در اعتراضات کشته شد. او نوجوان ۱۶ساله و در کرج زندگی می‌کرد.سارینا یک کانال در یوتیوب داشت و حرف‌های خودش را به اشتراک می‌گذاشت. او اول مهرماه در اعتراضات مهرشهر کرج بر اثر ضربات باتوم جان باخت ودر بهشت سکینه کرج به خاک سپرده شد.

رئیس کل دادگستری استان البرز دلیل جان باختن سارینا را «سقوط از ارتفاع» اعلام کرد. حسین فاضلی هریکندی، رئیس کل دادگستری استان البرز درباره این اتفاق گفت «در نخستین دقایق روز دوم مهرماه در حدود ۲۰ دقیقه بامداد، طی تماس تلفنی کلانتری ۱۴ رسالت کرج، گزارش یک مورد سقوط از ارتفاع به قاضی کشیک دادسرای ناحیه یک کرج ارائه شد…»

۳۱ شهریورماه جواد حیدری در قزوین مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرد. گفته می‌شود او براثر شدت خونریزی جان می‌دهد.محل اصابت گلوله به جواد تا بیمارستان پنج دقیقه بوده و امکان نجات داشته اما نیروهای امنیتی با سه ساعت تاخیر او را به بیمارستان می‌رسانند. خانواده جواد حیدری تحت فشار بودند تا «تصادف» را عامل مرگ جواد حیدری اعلام کنند.

منبع تصویر، SOCIALMEDIA

توضیح تصویر،

غزاله چلاوی، مهسا موگویی و آرنیکا قائم مقامی کشته‌هایی هستند که حکومت زیربار شلیک به آنها نمی‌رود

مهرماه و قصه قهرمان

مهسا موگویی چهارم مهرماه در فولاد شهر اصفهان به ضرب گلوله کشته شد. مهسا قهرمان تکواندو بود و کمربند مشکی داشت. رئیس کل دادگستری استان اصفهان مدعی شد که مهسا « توسط افراد ناشناس و به وسیله اسلحه ساچمه‌ای» کشته شده و «این فرد در محل تجمع نبوده و فاصله داشته است».

رئیس دادگستری استان گفته «دو تیم از کارگاهان مجرب استان مشغول بررسی موضوع هستند» و «برخی از رسانه‌های معاند مثل همیشه شروع کردند و این فرد را منتسب به تجمعات می‌دانند ولی هنوز چیزی برای ما ثابت نشده است… قطعا دستگاه قضایی تحقیقات را کامل و دقیق جهت شناسایی عاملان این جنایت انجام خواهد داد».

در ۲۰ مهرماه، آرنیکا قائم مقامی، براثر ضربات باتوم نیروهای امنیتی کشته شد. او ۱۷ ساله بود و ده روز در کما بود و سرانجام در ۳۰ مهرماه براثر ضربات وارده فوت کرد.

بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جرائم جنایی تهران روز دوم آبان‌ماه اعلام کرد «آرنیکا قائم مقامی به علت سقوط از بالکن اتاق خواب (طبقه پنجم) فوت کرده است».

غزاله چلاوی در ۳۰ مهرماه در شهر آمل درحالی که مشغول گرفتن فیلم از معترضان بود به ضرب گلوله کشته شد. خبرگزاری فارس در گزارش مدعی شد که «جریان ضد انقلاب» با انتشار ویدئوهای «تقطیع شده» می‌خواهد قتل غزاله را به گردن حکومت بیندازد.این خبرگزاری نزدیک به سپاه پاسداران در گفت‌وگو با رئیس پلیس آگاهی استان مازندران مدعی شد زوایه تیراندازی به گونه‌ای است که «فردی از بین جمعیت (هم تراز با خانم چلاوی) به وی شلیک کرده است».

منبع تصویر، SOCIALMEDIA

توضیح تصویر،

در مرگ فرشته احمدی، نسرین قادری، مهرشاد شهیدی‌نژاد و پریسا بهمنی قرار است یا پزشکی قانونی نتیجه تحقیقات را اعلام کند یا عوامل خودی آنها را کشته‌اند یا براثر مسمومیت فوت کرده‌اند و نیروهای امنیتی از نظر حکومت نقشی نداشتند

آبان؛ ماه افسردگی

روز چهارم آبان‌ماه همزمان با تجمع پزشکان در مقابل نظام پزشکی تهران پریسا بهمنی کشته می‌شود.

مدیر روابط عمومی سازمان نظام پزشکی کل کشور به رسانه‌ها گفته «دکتر بهمنی عضو سازمان نظام پزشکی زنجان بود و بر اساس اظهارات سازمان نظام پزشکی شعبه زنجان، وی در سانحه رانندگی جان خود را از دست داده است». او وعده می‌دهد «بزودی» نتیجه بررسی فوت خانم بهمنی در رسانه ها نیز اعلام می‌شود و تاکنون خبری دراین‌باره منتشر نشده است.

خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران نیز در ۹ آبان‌ماه در خبری کشته شدن خانم بهمنی در برخورد مأموران نیروی انتظامی را رد می‌کند. اما تاکنون درباره محل تصادف و چگونگی حادثه خبری منتشر نشده است.

پیکر بهناز افشاری پس از گذشت پنج روز در پزشکی قانونی پاکدشت تهران پیدا شد. به گفته یکی از نزدیکان بهناز، ماموران امنیتی به خانواده او گفته‌اند او در یک هتل خودکشی کرده است. به گفته بستگان بهناز، او دختری شاد و سرزنده بوده و هیچ نشانه‌ای از افسردگی و تمایل به خودکشی نداشت.

پنجم آبان جوان سرآشپزی به نام مهرشاد شهیدی‌نژاد با ضربات باتوم کشته شد. قتل در یک روز قبل از روز تولدش اتفاق افتاد. متولد ۶ آبان ۱۳۸۱ بود و دانشجوی دانشگاه جامع علمی کاربردی اراک بود.عکسی از مهرشاد با موهای بلند مشکی و خمیر پیتزایی که در هوا می‌چرخید، نگاه‌ها را به او جلب کرد. ماموران امنیتی به خانواده مهرشاد گفتند او «دچار ایست قلبی شده، برای احیا به بیمارستان منتقل شده اما احیا نشده است».

همزمان با خبر کشته شدن مهرشاد، خبری از سنندج منتشر شد که سارینا ساعدی با ضربات باتوم کشته شده است. سارینا ۱۶ سال بود.معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استاندار کردستان در ششم آبان‌ماه اعلام کرد «فوت سارینا ساعدی ارتباطی با اغتشاشات ندارد».

تلویزیون دولتی ایران در مصاحبه‌ای با پدر سارینا گفت دخترش کلاس نهم دبیرستان بوده و احتمالا به خاطر اختلافات خانوادگی، اقدام به خودکشی کرده است. در این مصاحبه عجیب آنکه از همسایه خانواده ساعدی نیز درباره خانه بودن یا نبودن سارینا در روز حادثه پرسش می شود و همسایه می‌گوید سارینا «دو روز گذشته تعطیل بود و در خانه بود».

درباره کم‌وکیف کشته شدن سارینا اطلاعات دقیقی منتشر نشده است. سایت خبری «هه‌نگاو» که اخبار حقوق بشری کردستان را منتشر می‌کند معتقد است سارینا در اعتراضات کشته شده است.

روز نهم آبان‌ماه فرمانده انتظامی لرستان در خبری اعلام می‌کند «در پی اقدامات خشونت بار اغتشاشگران در شب ششم آبان در بروجرد و مجروح کردن هفت نفر از نیرو‌های انتظامی با دو نفر از عوامل اغتشاش با هویت مشخص که دارای سابقه آدم ربایی، شرارت، قاچاق مواد مخدر و عضویت در یکی از احزاب ضد انقلاب هستند، درگیر شدند».

این مقام انتظامی نامی از این افراد نمی‌برد و می‌گوید «در پی درگیری امروز یکی از این ۲ نفر که برادر بودند دستگیر و نفر دوم پس از محاصره خودکشی کرد». درباره کم‌وکیف این حادثه خبری منتشر نشده است.

نسیم صدقی، دختر ساکن شاهین‌دژ، ۲۳ ساله بود و روز ۹ آبان در تظاهرات مردم ارومیه با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی ایران کشته شد.انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان در ایران موسوم به «آداپ» گزارش داد، خانواده نسیم تحت فشار نیروهای امنیتی، مجبور شدند علت فوت دختر خود را «تصادف» اعلام کنند.

کشته شدن فرشته احمدی، ساکن مهاباد یکی از جنجالی‌ترین حادثه در روزهای گذشته بود. تصویر گریه‌های دخترش بر سر مزار مادر، واکنش‌های گسترده‌ای در داخل و خارج داشت.

خانم احمدی روز پنج‌شنبه ۵ آبان با اصابت گلوله از بیرون پنجره به داخل خانه‌اش کشته شد. به گفته برادرش، بیرون خانه در آن هنگام مردم معترض تجمع کرده بودند.رئیس کل دادگستری آذربایجان غربی مدعی شد فرشته احمدی، «بر اثر شلیک گلوله در خانه خود کشته شده است».

ناصر عتباتی روز سه‌شنبه ۱۰ آبان به رسانه‌ها گفت «حسب اعلام مراجع انتظامی و امنیتی در محدوده منزل این خانم در زمان وقوع حادثه هیچ گونه تجمع، اغتشاش و حضور پلیس نیز وجود نداشته است» و در این‌ باره پرونده با موضوع «قتل عمد» تشکیل شده و در حال رسیدگی است.

نسرین قادری، دانشجوی مریوانی در جریان اعتراضات تهران «با ضربات باتوم به سرش به کما رفت». او روز ۱۳ آبان‌ماه در یکی از بیمارستان‌ تهران جان باخت. ساعتی پس از انتشار خبر کشته شدن او، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ادعا کرده بود که خانم قادری به‌دلیل «بیماری زمینه‌ای» جان باخته است.در اظهاراتی دیگر دادستان شهریار روز پنجشنبه، ۱۹ آبان دلیل تازه‌ای برای مرگ او مطرح کرد و گفت خانم قادری به دلیل «مسمومیت ناشی از مصرف الکل متانول» فوت کرده است.



Source link

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.