فرهنگ و هنر هفته: مجسمه‌های مددی و سالن‌های خالی تئاتر

0 4


  • نویسنده, مسعود بهنود
  • شغل, روزنامه‌نگار
ایران

آغاز ماه بهمن است اما هیچ رد و نشانی از جشنواره‌های رنگارنگ فجر سال‌های پیشین نیست. هنرمندان نه در سینما و تئاتر و نه در موسیقی و شعر به استقبال هیچ جشن و جشنواره‌ای برای انقلاب و به نام حکومت نرفته‌اند؛ که همه از پی داستان مهسا است.

حرکتی که نام مهسا را سه ماه پیش جهانی کرد، در حقیقت یادآور آخرین بخش از صدسال تاریخ ایستادگی زنان ایران است. ماندگارترین بخش این جنبش، همه تابلوهایی است که نقاشان ایرانی در زادگاه یا نقاطی دور کشیده‌اند، قصه‌هایی که نویسندگان نوشته‌اند و می‌نویسند نیز حکایت‌ها دارد، و چه باید گفت از اشعاری که تا همین الان شاعران زنده نوشته‌اند و در دست‌ها می گردد. گرچه هنوز در جلسات شعر، بیشتر اشعار احمد شاملوست که ناگهان دوباره از گور سر به درآورده، و فریدون مشیری با آن بیان گرم و انسانی، گویی از آرامگاه او به درآمد و پشت ویترین کتابفروشی ها نشسته است. 

همچنین است در موسیقی که روزان و شبانان با شجریان می‌گذرد. آیا آخرین سلطان موسیقی ایرانی در سال‌های آخر، می دانست و با آماده کردن همایون و بازخوانی برخی از ترانه‌های مشروطیت، یک آرشیو کافی برای سالیان گذاشت. البته چه باید گفت از موسیقی آزاد امروزی که دو سه سال است در گسترده ترین میزان گوش نواز شدند. و زمانی که ستادهای مربوطه برای جمع آوری خیز برداشتند یاد دوران ضبط و ثبت آلات موسیقی افتادند. اما گذشت و گردش روزگار درست است که چندتا از مظلومان آوازخوان در پشت بام یا باغ کرایه ای کرج، دستگیر شدند و تازیانه هم بر تنشان نشست، اما موسیقی الان یکی از پایه‌های اصلی جنبش اعتراض است.

جدا از این‌ها، هزاران مجسمه که در طول سالیان کشیده شد، و از این خانه به آن خانه می‌رود. گاه این‌ها حدیث خونبار طلسمی است که بر گردن زنان این سرزمین افکنده شد.



Source link

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.